تبليغاتX
تلطیف سیاست در قرآن عزیز

تلطیف سیاست در قرآن عزیز

بسم الله الرحمن الرحیم...قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا (مبارکه هود11)

 قبل از خواندن اين متن دو مثال را در ذهن داشته باشيد

يكي انكه دو تن از 72 تن شهداي كربلا در زمان مولا علي جزء خوارج بودند(دو برادر به نام حارث) و ديگر اينكه يكي از شهداي كربلا زمان حضرت علي از طرفداران عثمان بوداما هر دو عاقبت به خير شدند .


داستان افول ستاره و ماه و خورشيد و اظهار حضرت ابراهيم مبني بر ربوبيت آنها مربوط به سرگذشت دوران كودكي ايشان است

و معلوم است كه در چنين دوراني دل آدمي نسبت به مسئله توحيد و ساير معارف اعتقادي مانند صفحه سفيد و خالي از نقش و نوشته ايي؛ از هر نقش مخالفي خالي و فارغ است و آدمي هر كه باشد در اين دوران وقتي شروع ميكند به كسب معارف‘ ناچار چيزهايي را اثبات و چيزهاي ديگري را انكار ميكند تا آنكه سرانجام به عقائد صحيح ميرسد. و چنين كسي در اين نفي و اثباتها و افكار پريشاني كه دارد مورد مؤاخذه قرار نميگيرد.. براي اينكه هيچ انساني در بين دو مرحله ابتداي تميز و مرحله رسيدن به معرفت كامل و علم به حق ؛ خالي از چنين افكاري نيست

و هر انساني را كه فرض كنيم چنين ايامي را در زندگي خود دارد . چه اگر نميداشت و لحظاتي را كه در آن لحظات؛ از قصور جهل به مرحله علم به عقائد حقه ميرسد ؛ به خود نميديد؛ عقل اش او را مكلف به بحث و نظر در عقايد نميكرد. و حال آنكه وجوب بحث و كنجكاوي در عقائد و تحصيل اعتقاد صحيح از ضروريات عقلي است.

و اگر  افرادي چون مسيح و يحيي قبل از رسيدن به چنين دوراني و بدون احتياج به  نفي واثبات عقائد حقه را دارا بودند در حقيقت افرادي خارق العاده و جزء استثنائيات ِ اين سنت عمومي بوده اند و وجود اينها باعث نميشود كه بگوئيم هر انساني اينطور است يا هر پيغمبري اينگونه آفريده شده

پس انسان از ابتدا واجد شرايط تكليف نيست بلكه اين استعداد و واجديت شرايط تكليف به طور تدريج در وي پديد ميايد

بين اين دو مرحله لحظاتي فاصله است كه در آن لحظات عقل آدمي وي را مكلف ميكند كه با هدايت فطرت اش و از طريق استدلال اعتقادات صحيح را تحصيل نمايد يعني:

به او اجازه ميدهد كه يكبار خود را و ساير موجودات جهان را بدون پروردگار فرض نموده . و بار ديگر داراي صانعي يگانه دانسته ؛ و در بار سوم شريكي براي آن صانع فرض نموده ؛ آنگاه نيك بنگرد كه آيا آثار مشهود در عالم كداميك از فرضيه هايش را تاييد ميكند ؟ همان را بگيرد و فرضيه هاي ديگرش را دور بيندازد

چنين كسي مادامي كه استدلال اش تمام نشده و به نتيجه نرسيده تكليف اش يكسره نشده است و نميتوان چنين كسي را مسلمان و يا كافر ناميد . زيرا او به اصطلاح از مقسم كفر و دين بيرون است . چون هنوز به يكطرف قطع پيدا نكرده است


+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/05ساعت 9:59  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام:
اگر تحمل ديدنش را نداريد نگاه نكنيد .



اظهارات سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران درباره مریم عضدانلو و سوابق تشکیلاتی و عضویت اش در سازمان مجاهدین خلق
لازم نیست در مورد سوابق گروهک منافقین وجنایت های اون توضیح بدم فقط میخوام با شخصیت کثیف یکی از سران این گروه که خودشون رو فدایی ایران میدونند آشنا بشید . این گروه در خارج از کشور بسیاری از ایرانی ها رو توانستند با شعار های پوچ فریب بدهند و این خانم هم که همسر مشترک آقای ابریشم چی و مسعود رجوی هست خودشو رئیس جمهور آینده ایران میدونه ..... "من خانم رجوی را بسیار بسیار خوب می شناسم. ایشان بسیار ناتوان است. ناتوان تر از آنکه بسیاری فکر می کنند. من یادم می آید وقتی ایشان قرار بود پیام بدهد، نوشته ها را من در پشت دوربین می گرفتم تا ایشان از روی آنها بخواند. ایشان حتی از اینکه یک پیام را از پشت دوربین با حروف درشت بخواند ناتوان بود. ما باید بارها فیلم را بر می گرداندیم تا ایشان بتواند این کار را انجام بدهد. ایشان در واقع کاریکاتوری هستند از خود آقای رجوی. حالا ببینید داستان چقدر کمدی است." اینها اظهارات شاهسوندی در یکی از گفتگوهای اخیرش با رادیو صدای ایران در خصوص معرفی مریم عضدانلو بود .بخشی از متن قسمت 112 گفتگوهای شاهسوندی با رادیو صدای ایران :

خانم مریم عضدانلو متولد تهران هستند، سال 1332 از بقایای خانواده قاجار هستند، به شوخی به برادر بزرگ خانم مریم كه آقای محمود عضدانلو باشد و از بچه های سازمان بود ما در درون روابط می گفتیم: " شازده گدا "، یعنی اینها از شاهزادگان قاجار هستند ولی به هر حال از آن خانواده های پولدار و مرفه نبودند و طنزی بود كه در روابط به كار برده می شد. خانم مریم عضدانلو در واقع در یك چنین خانواده ای بزرگ شده، برادر بزرگ ایشان آقای محمود عضدانلو از اعضای سازمان بود كه در سال 1350 دستگیر شد و چند سالی زندان بود و بعداً هم آزاد شد. خواهر دیگری دارد، خواهر بزرگ تری داشت به نام نرگس عضدانلو كه كمتر در اسناد و نوشته های سازمانی نامی از او می آید، نرگس بعد از آغاز مبارزه مسلحانه در سال 1350 در حالی كه از مریم بزرگ تر بود به سازمان و تیم های عملیاتی پیوست، تیم های عملیاتی چریكی در زمان شاه، در ماجرای 1354 تحولات ایدئولوژیكی نرگس ماركسیست شد و بعدها در درگیری های قبل از انقلاب نرگس كشته شد.

یکی از افراد فراری از این گروه در اردوگاه اشرف میگوید :

نشست های غسل هفتگی که مسعود رجوی در پایان نشست های طعمه سال 80 عنوان و به نفرات تحمیل کرده بود، کاری به غایت غیراخلاقی و ضدشرع و شکنجه گاه انسان ها بود که فرد بایستی به اجبار به صورت روزانه و در طول یک هفته تمام آنچه به ذهنش می زد را به صورت تناقض و یا این که منجر به عملی شده حتی خواب و استراحت شب را لحظه به لحظه روی کاغذ نوشته و در آخر هفته در جمع مردانه ( زنان هم به صورت جداگانه ) با صدای بلند بخوانند.
در حقیقت این کار که نوعی اشاعه منکرات آن هم از نوع وحشتناک آن بود، حتی بدتر از کلیسا چون به هر حال در کلیسا بین کسی که اعتراف می کند و آن که کشیش است و گوش می دهد پرده و حائلی قرار می دهد و به صورت انفرادی است در حالی که در اینجا به صورت علنی و جمعی انجام می شد.
اهداف آن چیزی نبود جز بردن افراد به درون خودشان و بدهکار کردن شان نسبت به تشکیلات. این کار علیرغم این که خیلی سخت و دردآور بود ولی افراد مجبور بودند به آن تن بدهند به خاطر همین رجوی را با همه جنایاتش به لحاظ اخلاقی نیز کثیف ترین موجود روی زمین می نامند و به نظر من هم خیلی کثیف بود.



شاید برای بسیاری، اِصرار برای داخل شدن به قرارگاه اشرف و دیدن مناسبات درونی مجاهدین از نزدیک چندان معنی و مفهوم قابل درکی نداشته باشد. گو اینکه هم جداشدگان و هم کسانی که به نوعی مناسبات فرقه ها را تجربه و یا بر اساس مشاهدات دیگران خوانده اند، به اندازه کافی کنجکاوی لازم برای مشاهدات چنین مناسباتی از خود بروز می دهند. اما واقعیت این است که درک اهمیت چنین اتفاقی برای بخش بسیاری پوشیده است و اساسا شاید تلاش مجاهدین برای گذاشتن نام شهر بر قرارگاه اشرف ضرورت اش دقیقا در راستای القای این است که مظروفات واقعی اشرف را بپوشانند.شاهد من برای چنین ادعایی سری جدید عکس های مریم رجوی است که بر روی یکی از سایت ها منتشر شده است. راستش دیدن این عکس ها در منظر و نگاه اول چندان غیر طبیعی و ... به نظر نمی رسند. اما شاید با کمی تعمق و دقت بیشتر بتوان به آن جنبه های ناپیدا و در عین حال قابل تعمق و تاثر آن پی برد. به گمانم خود این عکس ها بدون هیچ شرح و توضیحی قادرند با مخاطبان دنیای آزاد حرف بزنند. نرده های حائل میان مریم رجوی با مریدان و همچنین تبرک کردن میوه ها(موز) و توزیع آن در میان اعضاء، به هر حال برای هر کسی که حتی کمترین اطلاع و آگاهی از موجودیت فرقه ای به نام مجاهدین خلق داشته باشد، یا اساسا بداند فرقه چیست و مناسبات فرقه ای کدام است، حداقل تداعی کننده نوع مناسبات غیر معمول و خاصی است که عموم بیشتر به رابطه مرید و مرادی می شناسند.



مریم رجوی در جمع همجنسگرایان
گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

..ما با بی رحمی هر چه تمامتر با پاسداران رفتار میكردیم...در موقع شكنجه ذره ای احساس دلسوزی علیرغم ناله ها و فریادهایی كه آنها میكشیدند، نداشتیم...


... با اینكه همان روز اول برای من مشخص شده بود كه كفاش اطلاعاتی ندارد، با این حال من با كابل میزدم و مسعود دهانش را گرفته بود ... مسعود گفت "اطلاعات كه نتوانستیم بگیریم ولی انتقام كه گرفتیم..."


...من با كابل میزدم ... و آنها هنگامیكه خیلی از
فشار ضربات دردشان میآمد "الله اكبر" میگفتند...


...جسد كفاش شكنجه شده...


...مسعود به من اشاره كرد آب داغ را یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بكشد،
من نیز آب داغ را یواش یواش روی پاهای محسن ریختم طوری كه
تمام تاولهای پایش تركید...


...جواد گفت الان حالیت میكنم و سپس میله ای سربی برداشت و به دهان و فك و چانه
و دندانهای او زد كه وقتی طالب دهانش را باز كرد،
دندانهای شكسته اش به همراه خون آبه روی شلوارش ریخت...


...مسعود ناگهان اتو را به كمر محسن جلیلی چسباند كه محسن از شدت درد
با حالت عجیبی دهانش را باز كرد و سپس از هوش رفت...


...یك بار كه به هوش آمد و پنجه هایش را روی شلوارش میكشید، مسعود قربانی به من گفت
آب داغ را بده و پس از اینكه آب داغ را از من گرفت آنرا روی دستهای محسن ریخت كه
دستهای محسن پف كرد و چروك شد و حالت پختگی گرفت...


...جواد سیخ را دو بار سرخ كرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ كرد و روی
دكمه های جلو شلوار طالب گذاشت كه شلوار طالب سوخت و سپس سیخ داغ به بدن طالب
اصابت كرد كه یكدفعه طالب شوكه شد و بدین ترتیب جواد آلت طالب را سوزاند...جواد محمدی
چاقو را كنار چشم طالب گذاشت و فشار داد كه خون از چشمش بیرون ریخت و
وقتی بعداً طالب به هوش آمد با آن چشم جایی را نمیدید...


...ما نه تنها با پاسداران این كار را كردیم، بلكه به كفاش نیز رحم نكردیم
و در حالیكه چند روز قبلش مشخص شده بود او از همه چیز بی خبر است،
با او نیز چنین كارهایی كردیم ...


...آنها را روی صندلی بستیم و چشمشان را بستیم و با همان میله های سربی آنها


...پس از بهوش آمدن مجدداً آب داغ روی سر آنها ریختیم و سر و صورت آنها تاول زد
و سپس موهای آنها را به همراه پوست سرشان كه سوخته بود كندیم...


...اجساد را كه به صورت دو بسته كه یكی از بسته ها یك جسد و دیگری دو جسد بود
از صندوق عقب به پائین آوردیم...و روی زمین كشاندیم در حین انتقال بود كه متوجه
نفس كشیدن آنها شدیم و اینكه در حال جان كندن بودند و بدنشان گرم بود...


...پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش كنده شده بود...جواد محمدی
در حالیكه انبردست در دستش بود مشغول كشیدن دندانهای طالب بود...


...بعد از تزریق سیانور صدای خرخر از گلوی آنها خارج میشد و ما در حالیكه
هنوز زنده بودند و در حال جان كندن بودند بدن آنها را طوری طناب پیچ كردیم كه
داخل صندوق عقب ماشین جا شود...


...مصطفی سر او را محكم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب
گذاشت و آنرا برید و بلافاصله چاقو را روی بینی طالب گذاشت و بینی او را برید...


...جواد شیشه را به طالب استعمال كرد و سپس همان شیشه را شكست و با تیزیهای
آن به بدن طالب میكشید كه خون از سر تا پای بدن او راه افتاده بود...


...كار مهندسی (شكنجه كردن) خیلی پیچیده تر از عملیاتی (ترور كردن) است و
احتمال بریدن هست. شكنجه میكنیم چون مجبوریم...ولی وقتی حاكم بشویم نمیكنیم...


...مسعود قربانی گفت بچه های بالا از كلیه افراد بخش ویژه خصوصاً شماها كه در
این جریان (منظور شكنجه) نقش اصلی دارید قدردانی كرده اند...

...میله های سربی كه توسط مسئولین بالا (ی مجاهدین) داده شده بود و گفته بودند
با اینها اگر به پشت گردن كسی زده شود بیهوش میشود...صندلی را خواباندیم.
من با كابل میزدم و آنها كه از درد ناله میكردند و فریاد میزدند...مصطفی دهان آنها
را با پارچه میبست...


...آنقدر آنها را زدم كه تاولهای پاهای آنها تركید و خونریزی كرد...

سلام:اين مطلب را يكي از كاربران محترم در پيام خصوصي براي بنده فرستاده بود كه احساس كردم به عنوان يك جستار مجزا ارزش ان را دارد كه قرار داده شود.(با تشكر از ايشان )
http://eilia13.posterous.com/10399381
__________________
از حضرت امام سجاد(ع) از عصبیت پرسیدند فرمودند: عصبیتی که صاحب آن گناه کار است آن است که آدم بد های قبیله ی خود را از نیکان قبیله ی دیگر بهتر ببیند و عصبیت آن نیست که فردی قبیله ی خود را دوست داشته باشد و لیکن آن است که آدمی قبیله ی خود را برظلم یاری کند(کافی ج 2 ص 308)
سلام آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/05ساعت 9:3  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

نعمت ندانستن!!!

حق داري نعمت ببيني فاجعه ندانستن را

چرا فاجعه؟

جلسه امتحان براي كسي كه درس نخوانده مگه فاجعه نيست؟

برگه امتحان جلوت

كدوم پاسخ درسته؟

اضطراب تمام وجودت رو ميگيره

ورود وجود به وادي ام من يجيب المضطر اذا دعاه

اگه درس نخونده باشي كه به اين وادي عظيم راه ات نميدن

پس ندانستن برات فاجعه خواهد بود

داري به دره ظلمات پرتاب ميشي اما دستگيره نجاتي نيست

ميگن شب اول قبر مولا علي به داد شيعيانش ميرسه

شيعيان اش!

نه كسي  لاي كتاب وجود سيره و رفتار ائمه رو باز نكرده

امتحان سختي در پيشه

انگار طوفان نوح در پيشه

اضطراب جزء لاينفك هر صحنه امتحان و فتنه اي است

راحت طلبان و ترسوها از اين صحنه ها ميگريزند

بگريز

ولي شب اول قبر را چه ميكني برادر ؟

جواب زينب را چگونه ميدهي اگر كه محكومت كند مثل زنان اهل كوفه

كه گفتند ما كه نميدانستيم

و حضرت به جرم ندانستن محكومشان كرد

(اللهم الزقني شفاعت الزينب يوم الورود)

اگر قرار بود در وادي بيخبري از درك اسماء( مجيب مضطر)

بماني كه ديگر ضرورتي نبود كه بر زمين هبوط كني

ديگر ضرورتي نبود كه بر  عالم سراسر امتحان و فتنه هبوط كني

ورود به وادي پر فتنه زمين را به همه ما اطلاع داده بودند

اصلاً مشيت الهي براي وادي امتحان و زندگي زميني ما را خلق فرموده بود نه بهشتِ بيخبري!

اما فطرت خداجوي و. تشنه درك اسما همه شيعيان حسين  با اينكه از درد تشنگي درزمين با خبر بود

باز هم در مسير مشيت خدا حركت كرد و هزينه دانستن را حاضر شد به پرداختن اش

قالوا بلي يعني همين:

 وجود راضي به قرار گرفتن در مسير مشيت الهي است


اي عزيز به كنج خلوت خانه پناه بردن و هزينه ندادن  تا از اضطراب فتنه ها در امان ماندن

يعني انتخاب زندگي به گونه اي قبل از هبوط آدم(ع)

يعني نپسنديدن مشيت خداي منان

يعني نديدن نظام احسن در اوج فتنه

يعني رضا نبودن به رضاي او

و براستي چه قدر امام رضا در مملكت ما غريب و تنهاست .

السلام عليك يا علي بن موسي رضا

سلامي واقعي

نه سلامي بي محتوا!

امام رضاي عزيزم وقتي تحمل ظهور شما را نداريم

 چه ادعاي بيخودي است كه تحمل ظهور فرزندت را داشته باشيم

براستي سلوك خوبان عالم در شرايط مشابهي كه ما قرار داريم چگونه بود؟

در صحنه كربلا از نگاه ياران حسين دشمن در حال حمله به امام زمان است!

از اين مصيبت عظيم تر است آيا وضع امروز ما؟

به شيوه يزيديان مشكل را حل ميكنيم يا به شيوه حسينيان؟

آيا اجازه ظهور سلوك حسيني را در اوج فتنه ميدهيم يا اجازه سلوك يزيدي؟

ده نفره با باتوم به يك نفر حمله كردن آيا سلوك حسيني است برادر؟

به سيره اباعبدالله اجازه ظهور نميدهي  آنوقت ادعاي انتظار  فرزندش داري؟

ميترسي از اشتباه؟

مثل خوارج؟

قرآن به كمك ات ميايد اگر كه رهايش نكرده باشي

داستان ابراهيم و ستاره پرستي و ماه پرستي و خورشيد پرستي و در نهايت كشف حقيقت توحيد

به نقل از علامه طباطباي در كتاب شريف الميزان

همه انسانها در اين شيوه ابراهيمي تا وقتي دنبال حقيقت هستند حق دارند كه اشتباه كنند و اگر درآن لحظه كه مثلا ماه پرست اند بميرند در مسير تائيد الهي هستند و عاقبت به خير اند

از عاقبت به شر شدن ميترسي؟

 هر روز عاشوراست و هر سرزميني كربلا
ملائك منتظر اند  منتظر انتخاب تو كه كدام سيره و سلوك را انتخاب ميكني؟ و با چه انگيزه ايي؟
وجودت اجازه ظهور به كدام اسم ميدهد؟
انتخاب سلوك يزيدي يعني انتخاب ظهور نام منتقم
انتخاب سلوك حسيني يعني انتخاب اسم يا من سبقت رحمته غضبه
انتخاب با توست
در هر صورت نميتواني از دامن محبوب جدا شوي
همه جا ملك اوست چه اسماء جلاليه ( منتقم) چه اسماء جماليه 
انتخاب با توست آزاد آزادي
اما او دوست دارد تو را در طلب ظهور اسما جماليه ببيند چون ميداند تاب تحمل اسماء جلاليه را نداري

براي همين فرمود كه ظلوم جهولي اي كسي كه امانت را بر عهده گرفتي!

همه ما را به آنچه در سيطره  وجودمان است ميازمايند

شما را به صيدهايي در دسترس ميآزمايند

بر هر چه قدرت داري بر هر چه تسلط داري

همه امانت است . زنداني امانت است تو بر او سيطره داري.

براستي با آيات قرآن چه ميكني در اوج فتنه؟

قطعه قطعه ميكني آيات را مثل بدن مبارك حضرت اباعبدالله

تا توجيه كني عملكرد خود را؟

شريك القرآن چه نام تامل برانگيزي است!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/03ساعت 7:17  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 


محمد نصر اصفهانی
حدود 20 سال قبل در یک مرکز تحقیقاتی قم، به صورت اتفاقی به کتاب «منتخب الاثر فی امام الثانی عشر(ع)» تالیف آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی، علاقمند شدم. جریان به این صورت بود که آیت الله امامی کاشانی تصمیم به سخنرانی داشت و برای آماده شدن برای سخنرانی کتاب «منتخب الاثر» را خواست. کتاب را در اختیار ایشان قرار دادیم. ایشان در حالی که کتاب را مطالعه از آن بسیار تعریف کرد و گفت: این کتاب یکی از بهترین و معتبر ترین کتب حدیثی مربوط به امام دوازدهم(عج) است.
مدتی بعد در حال مطالعه آن کتاب، توجهم به باب نهم کتاب جلب شد. نویسنده در این باب، روایات مربوط به روز قیام و ظهور امام زمان(عج) را جمع کرده است. در آن زمان برای من جای تعجب بود که از هفت روایت مطرح شده در این بخش نه تنها روز جمعه را روز ظهور و قیام حضرت(عج) ندانسته بلکه صریحاً آن را روز شنبه اعلام نموده بود.
هر چه زمان می گذشت و سخن سخنرانان را بیشتر می شنیدم و نوشته شاعران و نویسندگان را می خواندم و برنامه های رادیو و تلوزیون را می دیدم، که همه تکرار می کردند؛ امام زمان(عج) روز جمعه خواهد آمد، حساسیت و گاه ناراحتی ام بیشتر می شد، که چرا یک موضوع تحقیق نشده اینقدر مشهور شده است؟! ممکن است گفته شود چه تفاوتی دارد که امام زمان جمعه یا شنبه ظهور کند. در پاسخ باید گفت اتفاقاً موضوع بسیار مهم است، چرا که اگر مطلب برای همگان این چنین بدیهی بماند و مومنین هر جمعه منتظر باشند و پس از آن ناامیدی از آن روز تا هفته بعد انتظار کشند و روز بعد یعنی شنبه مواجه با ظهور ایشان شوند، آیا امام را انکار نخواهند کرد و نخواهند گفت که او امام زمان نیست، چرا که امام زمان باید روز جمعه ظهور کند؟ در این صورت چه کسی مسئول این وضع است؟
در اینجا دو پرسش قابل طرح است الف: ادله دو تفکر جمعه و شنبه از نظر تاریخی به چه زمان بر می گردد و کدامیک قوی تر است؟ ب: شیوع تفکر جمعه به کجا بر می گردد و چه دلیلی داشته است؟ برای روشن شدن حقیقت، نتیجه مطالعات خود در این موضوع را در معرض افکار عمومی قرار داده می دهیم تا اهل اندیشه با نگاهی نقادانه آنچه قابل قبول است را تایید و آنچه قابل قبول نیست را متذکر شوند.
الف: برای پاسخ به پرسش از ریشه تاریخی موضوع و مستندات اندیشه جمعه، رد پای آن را در قدیمی ترین و معتبر ترین کتب روایی دست اول شیعی گرفتیم. کتب روایی شیعه در این موضوع را می توان به سه دسته تقسیم کرد. اول کتب روایی معتبر شیعه که همان «کتب اربعه» است. دوم کتب حدیثی مربوط به موضوع امام زمان(عج)، سوم کتب حدیثی عمومی یا غیر مربوط به امام زمان(عج).
در کتب اربعه شیعه اثری از بحث ظهور امام زمان در روز جمعه نیست. در کتب قدیم تدوین شده در مورد امام زمان(عج) نیز اثری از ظهور امام زمان در روز جمعه نیست. در کتب حدیثی شیعه غیر مربوط به موضوع امام زمان، تنها یک روایت در مورد قیام امام زمان(ع) در روز جمعه وجود دارد که شیخ صدوق، آن را در کتاب «خصال» خود در ضمن یک روایت نقل کرده است. کتاب «خصال» کتاب حدیثی عمومی است که هدف از آن به قول خود شیخ صدوق ثبت روایاتی است که شامل اعداد و شمارش کردارهای نیک و بد باشد. در حدیث 101 از عدد هفت این روایت آمده است که امام صادق(ع) فرموده اند: شنبه از ماست و یکشنبه از آن شیعیان ماست و دوشنبه از آن دشمنان ما و سه شنبه از آن بنی امیه و چهار شنبه روز آشامیدن دارو است و روز پنجشنبه حاجت ها برآورده می شود و جمعه برای پاکیزه شدن و عطر زدن است. جمعه، عید مسلمانان است و از عید فطر و قربان بهتر است. بهترین عید ها روز غدیر است که روز جمعه هجدهم ذی الحجه بوده است. قائم ما خانواده، در روز جمعه ظهور می کند. رستاخیز در روز جمعه بر پا می شود و هیچ کاری در روز جمعه بهتر از صلوات بر محمد(ص) و آل محمد(ع) نیست.
این تنها روایتی است که در مورد ظهور امام زمان در روز جمعه، در متون حدیثی دست اول نقل شده است. کتب جامع روایی بعد، مثل «وسایل الشیعه»، حر عاملی (متوفای 1104) یا «بحار الانوار»، علامه مجلسی(1110) روایت جمعه را از همین کتاب نقل کرده اند. شیخ صدوق در کتاب «خصال»، بلافاصله پس از حدیث فوق روایت دیگری، در تفسیر حدیث نبوی لاتعادوا الایام فتعادیکم (روزها را دشمن ندارید که آنها شما را دشمن خواهند داشت) نقل کرده است که امام علی النقی(ع) فرموده اند: روزها ما هستیم ...یک شنبه امیر المومنین است ... و جمعه فرزند فرزندم است. که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

ویژگی های مثبت و منفی حدیث جمعه
- تک روایت شیخ صدوق در کتاب خصال یک ویژگی مثبت دارد و آن این است که روایت از نظر سند خوب است. چرا که در سلسله سند سعد بن عبد الله بن خلف الاشعری قمی است که به قول نجاشی شیخ قمی ها و فقیه و وجیه بوده است. یزید بن الکاتب الانباری به تعبیر شیخ طوسی(460) و نجاشی(متوفای450)، مورد اعتماد و راستگوست. محمد بن ابی عمیر زیاد، امامی و مورد اعتماد و جلیل القدر است و به قول اصحاب رجال لا یروی و لا یرسل الا عن ثقه. افرادی که این سخن را از امام شنیده اند متعدد هستند ولی چون ابن ابی عمیر از غیر ثقه نقل نمی کند به آنها اعتماد می شود. اما:
1- روایت مذکور با روایاتی که روز شنبه را روز قیام امام زمان دانسته است در تعارض است، و با آن قابل جمع نیست.
2- خود ناقل حدیث یعنی شیخ صدوق در جایی که در صدد بیان موضوع علائم و زمان ظهور امام زمان(عج) است، یعنی کتاب «کمال الدین و تمام النعمه» به این روایت اعتنا نکرده و به روایت شنبه تمسک کرده است.
3- این روایت در کتاب خصال صدوق ذیل عنوان جمعه نیامده است بلکه ذیل «باب آنچه در باره روز شنبه رسیده است» آمده است.
4- مضمون حدیث دو اشکال اساسی دارد: یکی اینکه در این حدیث آمده است که روز یکشنبه روز شیعیان ماست. در حالی که در احادیث منقول از کتاب « من لا یحضر الفقیه» گفته شده است که روز یکشنبه روز بنی امیه است و در حدیث منقول از خصال روز یکشنبه به امیر المومنین(ع) اختصاص داده شده است. دوم گفته شده است که روز جمعه از عید قربان و عید فطر برتر است. در حالی که عید فطر و قربان از اعیاد بسیار مهم مسلمانان است و از نظر اهمیت قابل مقایسه با روز جمعه نیست.
5- اثری از ظهور امام زمان در روز جمعه در «کتب اربعه» که در نزد شیعه معتبر است نیست.
اما در مورد اختصاص روز جمعه به امام زمان(ع) روایت منقول از کتاب «خصال» ضعیف است چون هویت عبد الرحمن بن احمد الموصلی و الصقر بن دلف مشخص نیست و آنها توثیق نشده اند. با این حال احتمال دارد که شهرت اختصاص روز جمعه به امام زمان(عج) نه به دلیل ظهور امام زمان در این روز است بلکه به دلیل تولد ایشان در روز جمعه است.

***
از سه دسته کتب حدیثی یاد شده در هر سه دسته، ظهور امام زمان(عج) در روز شنبه اعلام شده است. اینک به بررسی احادیث این کتب می پردازیم:
الف - از کتب اربعه، مرحوم کلینی(متوفی،329) در «اصول کافی»، کتاب حجه، در موضوع امام زمان روایات بسیاری ذکر کرده است ولی هیچ اشاره ای به روز قیام امام زمان(عج) نه در جمعه و نه شنبه نکرده است. در بقیه کتاب کافی نیز نفیاً و اثباتاً در مورد مطلبی دیده نمی شود.
- در کتاب «من لا یحضره الفقیه» نیز شیخ صدوق (متوفی 381) سخنی در مورد ظهور امام زمان در روز جمعه یا شنبه نیاورده است. ولی در جلد یک و دوِ کتاب، روایاتی نقل شده است که در ضمن آن مطرح شده است که روز شنبه روز اهل بیت و روز یکشنبه روز بنی امیه است.
- شیخ طوسی(متوفی460) در کتاب «استبصار» در این مورد چیزی ندارد، اما در کتاب «تهذیب الاحکام» که چهارمین کتاب از کتب اربعه شیعه محسوب می شود، حدیثی از امام باقر(ع) نقل کرده است که در آن اعلام شده که ظهور امام زمان(عج) روز شنبه است، روزی که در آن حسین بن علی(ع) کشته شد، کعبه به تصرف او درخواهد آمد.
ب: بلافاصله پس از غیبت کبری علماء شیعه برای رفع شبهات مطرح شده در مورد امام زمان(عج) به جمع آوری احادیث مربوط به این موضوع پرداختند و کتبی مستقل در مورد امام زمان نوشته شد؛ که در آن به ابعاد مختلف مربوط به امام زمان پرداخته شده است از جمله:
- شیخ صدوق (متوفی 381)، کتاب «کمال الدین و تمام النعمه» که منحصراً در مورد امام زمان(عج) تالیف کرده است، او تحت عنوان علامات ظهور امام زمان(عج)، از امام باقر(ع) نقل می کند که: خروج قائم در روز شنبه، روز عاشوراست. همان روزی که در آن حسین بن علی(ع) کشته شد.
- شیخ مفید(متوفی413) شاگرد شیخ صدوق نیز در کتاب «الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد» در بخش مربوط به علامات ظهور امام زمان(عج)، از امام صادق(ع) نقل کرده است که: گویا می بینم که امام قائم(ع) در روز شنبه دهم محرم در بین رکن و مقام ایستاده، و جبرئیل در سمت راست او فریاد می زند: بیعت برای خدا! شیعیان به سوی او هجوم می آورند و زمین زیر پایشان پیچیده شود تا خدمتش رفته با او بیعت کنند و خدا به وسیله او زمین را از عدل و داد پر کند چنانچه از جور و ظلم پر شده باشد.
- شیخ طوسی (متوفی460) نیز در کتاب «الغیبه» که در موضوع غیبت امام زمان(ع) تالیف کرده است باز روایتی در مورد ظهور امام زمان در روز شنبه دارد. کتاب معروف دیگری در مورد امام زمان به نام «الغیبه» توسط نعمانی تدوین شده است که در آن نفیاً و اثباتاً چیزی در مورد جمعه یا شنبه نیامده است.
پس چنانچه ملاحظه گردید بین علماء اولیه شیعه مثل شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی در مقام بحث علامات و روز ظهور امام زمان(عج)، بر طبق روایات نقل شده از جانب ائمه اطهار(ع)، شنبه مشهور، بلکه اجماعی بوده است. البته علماء بعدی نیز با استفاده از همین روایات روز شنبه را، روز ظهور حضرت حجت(ع) دانسته اند.
- از این علما می توان از امین الاسلام طبرسی(متوفی548) صاحب تفسیر مجمع البیان در کتاب «اعلام الوری» از امام صادق(ع) آورده است که گویا می بینم که امام قائم(ع) در روز شنبه دهم محرم در بین رکن و مقام ایستاده، و جبرئیل در سمت راست او فریاد می زند: بیعت برای خدا! شیعیان به سوی او هجوم می آورند و زمین زیر پایشان پیچیده شود تا خدمتش رفته با او بیعت کنند و خدا به وسیله او زمین را از عدل و داد پر کند چنانچه از جور و ظلم پر شده باشد.
- اربلی(متوفی687) دو جا در «کشف الغمه فی معرفه الائمه(ع)» در ضمن روایتی بدون سند از امام باقر(ع) آورده است که امام زمان در روز عاشورا، روز قتل سید الشهداء بین رکن و مقام قیام خواهد کرد که گویا در روز شنبه دهم محرم است.
- متقی هندی(975) در کتاب «البرهان فی علامات مهدی اخر زمان(عج)»، از قول امام باقر(ع) آورده است: ظهور امام قائم(ع) در روز شنبه دهم محرم است. این همان روزی است که حسین بن علی(ع) در آن روز کشته شد. بین رکن و مقام ایستاده است، جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ اوست. شیعیان از اطراف زمین به سوی او هجوم می آورند. زمین زیر پایشان پیچیده شود تا خدمتش رفته با او بیعت کنند. به وسیله آنها زمین از عدل و داد پر شود، چنانچه از جور و ظلم پر باشد.
8- مرحوم علامه مجلسی (متوفای1110) در بحار الانوار روایت شیخ صدوق در کمال الدین و شیخ طوسی در کتاب الغیبه را ذکر کرده است.
9- حاجی نوری(متوفی1320) در کتاب«کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار» از ابی بصیر از امام صادق(ع) نقل می کند که قیام امام زمان در روز شنبه دهم محرم ایستاده بین رکن و مقام است. شخصی در کنار او فریاد می زند: بیعت کنید، بیعت کنید. مردم از اقصی نقاط عالم برای بیعت با او می آیند و او از مکه به سمت کوفه خواهد رفت و در نجف سکنا خواهد گزید، آنگاه لشکریان خود را به سمت شهرهای مختلف می فرستد تا زمین را پر از عدل و داد سازد چنانچه پر از ظلم و جور شده است.

نقاط مثبت و منفی احادیث شنبه
همه روایات یاد شده در مقام بیان علایم ظهور امام زمان(عج) است و از لحاظ سند نیز در مجموع قابل قبول علمایی قرار گرفته است که نزدیک به دوران ائمه(ع) بوده اند. چهار روایت اول از کتب دست اول شیعه نقل شده است. بنابراین برای بررسی اسناد روایات، باید همین چهار روایت مورد بحث قرار گیرد.
بر اساس کتب رجالی هشتگانه شیعه در سلسله سند روایت اول از تهذیب:

احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی نیز که امام رضا، جواد و عسگری(ع) را درک کرده، امامی و ثقه است. علی بن الحکم نیز ثقه و جلیل القدر دانسته شده است. علی بن ابی حمزه بطائنی، از اصحاب امام صادق(ع) و کاظم(ع) است. او عصا کش ابی بصیر بوده است سپس واقفی شده و از سرکردگان آنها نیز محسوب می شده است نزدیک به 1600 روایت از او نقل شده است و علماء شیعه احادیث او را به ویژه روایاتی که مربوط به قبل از واقفی شدنش باشد را قبول داشته اند. به هر حال او در نقل خبر تا حدی مورد اعتماد است. یحیی ابی بصیر اسدی هم از اصحاب اجماع است و امامی و مورد اعتماد می باشد. بنابراین چنانچه ملاحظه می شود روایت از نظر سندی تنها در مورد ابی حمزه قابل تامل است.

روایت دوم از کمال الدین:
حسین بن احمد بن ادریس اشعری قمی؛ از مشایخ صدوق، امامی و قابل اعتماد است. پدرش احمد بن ادریس قمی نیز شخصی جلیل القدر، امامی و قابل اعتماد است. حسین بن سعید اهوازی کوفی از طبقه سه و مورد اعتماد است. بقیه رجال حدیث شبیه حدیث قبل است.

سلسله سند روایت سوم از ارشاد: فضل بن شاذان، امامی و مورد اعتماد است. محمد بن علی کوفی مجهول است، وهب بن حفص واقفی است که مورد اعتماد قرار گرفته است. در کل این روایت به دلیل مجهول الهویه بودن یک نفر از راویان ضعیف است.
روایت چهارم ضعیف است چون محمد بن سنان در سلسله سند آن ضعیف می دانند

نتیجه از مجموع مباحث اینکه اگر بخواهیم بر اساس روایات شیعی راجع به زمان ظهور امام زمان(عج) اظهار نظر کنیم باید گفت اظهار نظر قطعی ممکن نیست. بنابراین باید با احتمالات سخن گفت چون همه روایات دارای مشکل است ولی روایات مربوط به شنبه قابل اعتمادتر است؛ چونکه:

اولاً مورد توافق مشایخ علماء اولیه شیعه بوده است و آنها از روایات جمعه یاد نکرده اند. جمعه از قرن هفتم به اینطرف در بین برخی از علما شهرت یافته است.

ثانیاً روایات شنبه در مقام بیان علائم ظهور مطرح شده است نه مثل روایت جمعه که در بین یک روایت مضطرب و طولانی آنهم در توضیح اهمیت جمعه، در باب شنبه یک کتاب حدیثی عمومی .
ثالثاً ضعف احادیث شنبه را شهرت شنبه در بین علمای اولیه جبران می کند. بعلاوه اینکه پای یکی از احادیث شنبه به کتب اربعه باز می شود که از نظر اعتبار قابل مقایسه با کتب روایی دیگر نیست.

ج: در پاسخ به سوال از علل شیوع اندیشه جمعه با وجود نبودن حتی یک روایت مستقل در این مورد می توان گفت: به نظر می رسد با توجه به اینکه کتاب مفاتیح الجنان بیش از هر چیز افکار عامه و حتی خاصه متدینین را تحت تاثیر قرار می دهد به احتمال قوی ذهنیت ظهور و قیام امام زمان(عج) در روز جمعه تحت تاثیر کتاب «مفاتیح الجنان» باشد. این کتاب در چند مورد این ذهنیت را القاء می کند:

1- در این کتاب دعایی برای امام زمان در روز جمعه توصیه شده است.
2- دعای ندبه که مربوط به امام زمان است،از دعاهایی است که گفته شده؛ مستحب است در چهار عید یعنی: فطر، قربان، غدیر و روز جمعه خواندن شود. رویه جاری شیعیان خواندن این دعا در هر صبح جمعه بوده است.

3- مرحوم محدث قمی در فصل پنجم کتاب بر طبق روایتی از قول امام علی النقی(ع) از کتاب «جمال الاسبوع» سید بن طاووس، روز جمعه را اختصاص به امام زمان داده است. او نوشته است که « روز جمعه روز حضرت صاحب الزمان(ع) است و همان روزی است که در آن روز ظهور خواهد فرمود» پس از این روایت زیارتی برای امام زمان نقل شده است که در ضمن آن این سخن به چشم می خورد که: « ای امام زمان(ع) امروز روز جمعه است و این روزی است که متعلق به تو است و در آن انتظار ظهور تو می رود.» ظاهر عبارات متن زیارتنامه، نشانگر این است که آن ماثور نیست بلکه خود سید بن طاووس یا شخص دیگر، آن را انشاء کرده باشد.

در مورد ذهنیت شایع علماء نقش کتاب «بحار الانوار» قابل انکار نیست. مرحوم مجلسی در «بحار الانوار» در موضوع روز ظهور امام زمان اولین روایتی که نقل کرده، روایت تقطیع شده کتاب «خصال» شیخ صدوق را بدون ذکر سلسله سند آورده است. او در چند روایت بعد عیناً روایت شنبه را از کتاب «کمال الدین» صدوق و کتاب «غیبت» شیخ طوسی را هم نقل کرده است. برای کسی که بدون دقت به کتاب «بحار الانوار» نگاه می کند این توهم پیش می آید که روایت روز جمعه تنها روایت موجود است و همین روایت را مرحوم مجلسی اختیار کرده است. غافل از اینکه این روایت تنها یک جمله از یک روایت بلند بی ارتباط با موضوع است که در ابتداء باب نقل شده است و معلوم نیست مختار علامه مجلسی بوده باشد.

ظهور امام زمان، جمعه یا شنبه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/23ساعت 0:57  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

بچه های نسل ما به تشکیل جلسات و کلاس هایی که در آنها از اخلاق سخن گفته شود، پایبند بودند. چرا که اعتقاد داشتیم اخلاق از مهم ترین مبانی حضور فردی و اجتماعی در دین ماست و مسلمان بدون احراز شاخص های اخلاقی نمی تواند خود را پیرو مکتب پیامبر مکرم اسلام بداند. یادم است یکی از کتاب های مورد مطالعه در این جلسات «مصباح الشریعه» یا چراغ راه برای شریعت بود؛ کتابی حاوی احادیث اخلاقی به نقل از امام جعفر صادق (ع) که بر «محاسبه نفس» تاکید فراوان داشت. اینکه فرد در هر شرایط و موقعیتی که باشد به طور مستمر رفتار و کردار خود را ارزیابی کند و اگر اشتباه یا انحرافی در کارش مشاهده کرد، خود را اصلاح نماید.

در واقع اصلاح پذیری مداوم ضمن اینکه فرد را در مسیر صحیح نگهمیدارد، او را متوجه این واقعیت می سازد که امکان اشتباه و خطا همواره وجود دارد و هیچ گاه نباید به مطلق نگری به این معنا که خودش حق است و دیگری باطل برسد. 

روشن است که این اصلاح مستمر و محاسبه و مراقبه از نفس چه در ابعاد فردی و چه در ابعاد اجتماعی لازم است. همچنان که در ابعاد حکومتی نیاز بسیار ضروریست. در بعد حکومتی، بحث اصلاح پذیری مستمر البته باید با نگاهی جامع و فراگیر نه فقط از یک زاویه خاص یا از سوی جناحی خاص -  بلکه با مشارکت همه آحاد ملت صورت گیرد.

اصلاح پذیری مانع تندروی و رودررویی و خشونت می شود ولی متاسفانه در جامعه ما به دلیل مقاومت هایی که در مقابل اصلاحات صورت گرفت، اساس کار بر تنش و تندروی گذاشته شده است. در چنین فضایی هرگز عقلانیت و منطق جایی نخواهد داشت. اشاره به این واقعیت ها را بسیار دقیق و ظریف می توان در بیانیه شماره 17 مهندس میرحسین موسوی مشاهده کرد.  

واقعا اتهام زدن ها و استفاده از الفاظ رکیک و توهین آمیز نسبت به مردم و یا شخصیت ها فرقی نمی کند از هر دو طرف - به ویژه به کار بردن اسامی حیوانات از طرف فردی ملبس به لباس روحانیت خطاب به شهروندان ایرانی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ جز اینکه باید بنشینیم و با تاسف ببینیم رسانه های خارجی چگونه خطاب قراردادن مردم را در یک تظاهرات دولتی مورد تمسخر قرار می دهند!

جز این است که این برخوردها ریشه در بی اخلاقی دارد. آیا با توهین یا انکار مخالفین کاری از پیش می رود؟ آیا در این میان اگر افرادی مورد ظلم قرار گیرند می توانند خاموش بمانند در حالی که حق تظلم خواهی را خداوند به آنها داده است؟

حتی وقتی از توطئه انقلاب نرم سخن گفته می شود، براساس مفاهیم جدید می توان آن را در قالب حرکتی اصلاحی قرار داد. انقلاب نرم می تواند لزوما به معنی شکستن ساختارهای سیاسی و اجتماعی نباشد. در انقلاب نرم، جهت گیری حرکت مهم است و بر فرض که چنین انقلابی در حال تکوین باشد به لحاظ ماهیتش نمی شود با آن برخورد سخت داشت و با نگاه امنیتی و توطئه آمیز به آن نگریست. بلکه باید به شیوه های فکری و فرهنگی و از طریق اندیشه با آن مقابله کرد.

تغییرات در ذات طبیعت نیز به صورت نرم است و خداوند تحولات زمین و زمان را بر این اساس نهاده است. اما هر گاه در مقابل تغییرات طبیعی ایستادگی شده شاهد فجایع زیادی بوده ایم. مسایل ماههای گذشته خود نشانگر این مهم است که هرگز نباید مانع اصلاحات شد و با ندای تغییر و انگیزه های تحول خواهان تحت این عنوان که بوی توطئه می دهد، مقابله کرد.

محاسبه نفس یعنی از نفس حساب کشیدن که چه کردی و چه نکردی؟

امام علی (ع) می فرماید: از نفس خود حساب بکشید، قبل از آنکه از نفس شما حساب بکشند.

آیا نظامی که مبتنی بر این تعاریف شکل گرفته، نیاز به محاسبه و اصلاح ندارد؟ آیا باید از ترس توطئه و انقلاب نرم، روی حرف خود به هر قیمتی و به هر وسیله ای پافشاری کرد؟ آیا راه نجات در محاسبه و ترمیم و بازگشت نیست؟

جامعه ما اینک نیازمند نگاهی مادرانه است که همه فرزندان این مرز و بوم را مورد محبت قرار دهد و جمهوری اسلامی را از خطر مصون بدارد. همه کسانی هم که بر طبل خشونت می زنند چه در داخل و چه بعضی فرنگ نشین ها که در حاشیه امن قرار دارند، باید بدانند، طرفین به راه حلی مسالمت آمیز نیاز دارند و نه به جنگ داخلی. این مشکل باید در ساختاری عادلانه که تفاوت ها را به رسمیت می شناسد حل شود و تند شدن فضا چاره کار نیست. اگر قانون اساسی درست اجرا شود، نظارت نمایندگان واقعی مردم بر همه ارکان کشور به ویژه بر قوه قضاییه تحقق یابد و رسانه ملی دست از یک جانبه گرایی بردارد، شاهد افراط و تفریط در برخورد با پدیده های اجتماعی و سیاسی نخواهیم بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 6:23  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

بچه های نسل ما به تشکیل جلسات و کلاس هایی که در آنها از اخلاق سخن گفته شود، پایبند بودند. چرا که اعتقاد داشتیم اخلاق از مهم ترین مبانی حضور فردی و اجتماعی در دین ماست و مسلمان بدون احراز شاخص های اخلاقی نمی تواند خود را پیرو مکتب پیامبر مکرم اسلام بداند. یادم است یکی از کتاب های مورد مطالعه در این جلسات «مصباح الشریعه» یا چراغ راه برای شریعت بود؛ کتابی حاوی احادیث اخلاقی به نقل از امام جعفر صادق (ع) که بر «محاسبه نفس» تاکید فراوان داشت. اینکه فرد در هر شرایط و موقعیتی که باشد به طور مستمر رفتار و کردار خود را ارزیابی کند و اگر اشتباه یا انحرافی در کارش مشاهده کرد، خود را اصلاح نماید.

در واقع اصلاح پذیری مداوم ضمن اینکه فرد را در مسیر صحیح نگهمیدارد، او را متوجه این واقعیت می سازد که امکان اشتباه و خطا همواره وجود دارد و هیچ گاه نباید به مطلق نگری به این معنا که خودش حق است و دیگری باطل برسد. 

روشن است که این اصلاح مستمر و محاسبه و مراقبه از نفس چه در ابعاد فردی و چه در ابعاد اجتماعی لازم است. همچنان که در ابعاد حکومتی نیاز بسیار ضروریست. در بعد حکومتی، بحث اصلاح پذیری مستمر البته باید با نگاهی جامع و فراگیر نه فقط از یک زاویه خاص یا از سوی جناحی خاص -  بلکه با مشارکت همه آحاد ملت صورت گیرد.

اصلاح پذیری مانع تندروی و رودررویی و خشونت می شود ولی متاسفانه در جامعه ما به دلیل مقاومت هایی که در مقابل اصلاحات صورت گرفت، اساس کار بر تنش و تندروی گذاشته شده است. در چنین فضایی هرگز عقلانیت و منطق جایی نخواهد داشت. اشاره به این واقعیت ها را بسیار دقیق و ظریف می توان در بیانیه شماره 17 مهندس میرحسین موسوی مشاهده کرد.  

واقعا اتهام زدن ها و استفاده از الفاظ رکیک و توهین آمیز نسبت به مردم و یا شخصیت ها فرقی نمی کند از هر دو طرف - به ویژه به کار بردن اسامی حیوانات از طرف فردی ملبس به لباس روحانیت خطاب به شهروندان ایرانی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ جز اینکه باید بنشینیم و با تاسف ببینیم رسانه های خارجی چگونه خطاب قراردادن مردم را در یک تظاهرات دولتی مورد تمسخر قرار می دهند!

جز این است که این برخوردها ریشه در بی اخلاقی دارد. آیا با توهین یا انکار مخالفین کاری از پیش می رود؟ آیا در این میان اگر افرادی مورد ظلم قرار گیرند می توانند خاموش بمانند در حالی که حق تظلم خواهی را خداوند به آنها داده است؟

حتی وقتی از توطئه انقلاب نرم سخن گفته می شود، براساس مفاهیم جدید می توان آن را در قالب حرکتی اصلاحی قرار داد. انقلاب نرم می تواند لزوما به معنی شکستن ساختارهای سیاسی و اجتماعی نباشد. در انقلاب نرم، جهت گیری حرکت مهم است و بر فرض که چنین انقلابی در حال تکوین باشد به لحاظ ماهیتش نمی شود با آن برخورد سخت داشت و با نگاه امنیتی و توطئه آمیز به آن نگریست. بلکه باید به شیوه های فکری و فرهنگی و از طریق اندیشه با آن مقابله کرد.

تغییرات در ذات طبیعت نیز به صورت نرم است و خداوند تحولات زمین و زمان را بر این اساس نهاده است. اما هر گاه در مقابل تغییرات طبیعی ایستادگی شده شاهد فجایع زیادی بوده ایم. مسایل ماههای گذشته خود نشانگر این مهم است که هرگز نباید مانع اصلاحات شد و با ندای تغییر و انگیزه های تحول خواهان تحت این عنوان که بوی توطئه می دهد، مقابله کرد.

محاسبه نفس یعنی از نفس حساب کشیدن که چه کردی و چه نکردی؟

امام علی (ع) می فرماید: از نفس خود حساب بکشید، قبل از آنکه از نفس شما حساب بکشند.

آیا نظامی که مبتنی بر این تعاریف شکل گرفته، نیاز به محاسبه و اصلاح ندارد؟ آیا باید از ترس توطئه و انقلاب نرم، روی حرف خود به هر قیمتی و به هر وسیله ای پافشاری کرد؟ آیا راه نجات در محاسبه و ترمیم و بازگشت نیست؟

جامعه ما اینک نیازمند نگاهی مادرانه است که همه فرزندان این مرز و بوم را مورد محبت قرار دهد و جمهوری اسلامی را از خطر مصون بدارد. همه کسانی هم که بر طبل خشونت می زنند چه در داخل و چه بعضی فرنگ نشین ها که در حاشیه امن قرار دارند، باید بدانند، طرفین به راه حلی مسالمت آمیز نیاز دارند و نه به جنگ داخلی. این مشکل باید در ساختاری عادلانه که تفاوت ها را به رسمیت می شناسد حل شود و تند شدن فضا چاره کار نیست. اگر قانون اساسی درست اجرا شود، نظارت نمایندگان واقعی مردم بر همه ارکان کشور به ویژه بر قوه قضاییه تحقق یابد و رسانه ملی دست از یک جانبه گرایی بردارد، شاهد افراط و تفریط در برخورد با پدیده های اجتماعی و سیاسی نخواهیم بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 5:35  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

هر کسي خواستار آرامش است بايد به قانون و چارچوب هايي که قانون مشخص کرده است رجوع کند و براي اجراي کامل و صحيح قانون بکوشد. اين مهم ترين راهکار ايجاد تعادل در جامعه است. اما براي ايجاد تعادل مشخصه هاي ديگري نيز وجود دارد که بايد مقدمه هاي آن در سطح جامعه براي مردم فراهم شود. اولين نکته يي که براي ايجاد زمينه هاي تعادل بايد فراهم کرد اين است که بپذيريم بخشي از جامعه به روند موجود انتقاد دارد. اگر جريان موجود اين مساله را بپذيرد و درصدد انکار آن و انکار معترضان يا منتقدان برنيايد قاعدتاً مي توان گفت کمترين دستاورد آن کاسته شدن از نارضايتي و افزايش آرامش است چرا که اگر درصدد ناديده گرفتن آنها برآييم آن گروه سعي خواهد کرد فريادهاي انتقادي خود را بلندتر سر دهد تا از وجود خود سايرين را آگاه کند. چسباندن برچسب هايي همچون ضدانقلابي نه تنها مشکلي را حل نمي کند بلکه بر مشکلات قبلي نيز افزوده مي شود. به عقيده من اين موضوع که اصل اعتراض به رسميت شناخته شود مي تواند راه حل خوبي باشد و جلوي بروز مشکلات مضاعف را بگيرد. از سوي ديگر دولت بايد اين مطلب را هم بپذيرد که در برخي عملکردهاي خود موفق نبوده است. درثاني بايد دوره يي از آرامش با تصميم هاي متفاوت تر از گذشته و صحيح براي مردم تجربه شود تا مردم بتوانند همچنان به دولت اعتماد کنند. در حال حاضر آنچه به وضوح ديده مي شود اين است که مردم به دنبال آرامش هستند و مي خواهند در محيطي امن و قابل اطمينان زندگي کنند. حضور برخي نيروهاي امنيتي در سطح شهر باعث مي شود نه تنها مردم احساس امنيت و آرامش نکنند، بلکه در آنها نوعي عدم آرامش نيز به وجود آيد و اين به صلاح کشور و مردم نيز نيست. بنابراين بايد از اينکه نيروهاي نظامي و امنيتي به صورت پررنگي حضور داشته باشند پرهيز شود چرا که اين مطلب باعث افزوده شدن حساسيت ها در سطح عمومي جامعه مي شود. بهتر است به جاي بي توجهي منتقدان فضايي فراهم شود که آنها بتوانند در آن به بحث و گفت وگو بپردازند و نظرات يا مشکلات خود را بيان کنند. در حال حاضر در کشورهاي پيشرفته براي رفع مشکلات از روش هاي گفت وگو و مناظره استفاده مي شود. ما نيز بايد از اين روش ها بيش از پيش براي رفع برخي کدورت ها و مشکلات موجود بهره بگيريم. اينکه فرصتي فراهم شود تا معترضان يا منتقدان از مجاري منطقي به گفت وگو بپردازند از فضاي امنيت در جامعه نيز کاسته مي شود و همان طور که ابتدا گفته شد بايد قانون بر جامعه حاکم شود. اين بستر مي تواند عوامل قابل توجهي در رفع مشکلات، برخي کدورت ها، و ايجاد تعادل و آرامش در جامعه باشد. مطلب مهم ديگري که در همين راستا مي توان به آن اشاره کرد اين است که بايد از اهل خرد، يعني افراد اهل منطق و خيرخواه و نه افراطي نظرخواهي کرد و از آنها کمک گرفت. آنها مي توانند با ارائه راه حل هاي مناسب کشور را به سمت وحدت هدايت کنند. در اين صورت فضا از دست افراطيون خارج خواهد شد. نبايد اين گونه تصور کرد که با حذف رقيب به خواسته هاي خود مي رسيم. اما با اين مساله موافقم که حضور تندروها را بايد کمرنگ کرد. البته اين مواردي که به آن اشاره شد برخي مراجع نيز بر آن تاکيد داشته اند بنابراين بايد اين مسائل را سرلوحه کارهاي خود قرار دهيم تا به سمت وحدت و اعتدال پيش رويم. در پايان بايد اين نکته را در نظر گرفت که شايد استفاده از چنين تعبيري چندان صحيح به نظر نرسد اما بايد آتش بس اعلام شود يعني هر دو طرف اشتباهات خود را بپذيرند و وجود يکديگر را در جامعه انکار نکنند تا فضا آرام شود. سپس با ايجاد فضاي آرام مي توان به راه حل هاي مناسبي رسيد و تصميمات درستي اتخاذ کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/14ساعت 2:4  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

چه تقارن عجیبی است امروز؛ شب تاسوعای حسینی با  ولادت حضرت عیسی بن مریم. روایتی است که بعضی در کربلا ندایی شنیده اند: «باز می خواهند مسیح را به صلیب کشند».

این خود نشانی از فراگیری پیام عاشوراست. پیامی جهانی و همگانی که حتی مسیحیان را  نسبت به ظلمی که قرار است بر خاندان پیامبر برود، هشدار می دهد؛ پیام مشترک حق طلبی و ظلم ستیزی در همه ادیان ... و این رمز جاودانگی قیام عاشوراست.

نفس قیام اباعبدالله (ع) مبارزه با ظلم و ریشه آن در بیعت نکردن با حاکم جائر بود. از نظر امام هر کسی که حدود الهی را رعایت نمی کرد، چه در حکومت باشد و چه نباشد، قابل تبعیت نبود. رسوایی یزید پس از واقعه عاشورا و خطابه افشاگر زینب (س) نزد افکار عمومی رخ داد. اما پیش از آن درباره یزید چنین فکر نمی کردند. او لقب امیرالمومنین را با خود داشت و صاحب بیانی قوی بود. ولی امام حسین با آگاهی از اینکه یزید حدود الهی را رعایت نمی کند، از بیعت با او سر باز زد.

یزید ظالمی بود که امام نمی توانست بر مظالم او چشم فرو بندد، چرا که اگر ظلم نادیده گرفته شود در واقع حق کتمان شده است... و کتمان حق کار حسین (ع) و پیروانش نبود. او می دانست باید با راستگویان باشد و یزید از دروغگویان بود و حقوق مردم را نادیده می گرفت. یزید حقیقت را که خاندان پیامبر بودند کتمان می کرد و رفتارهای پنهانی اش با ظاهرش تفاوت داشت.

عاشورا در طول تاریخ درس بصیرت به انسان ها می دهد. شناخت و بصیرتی که داستان کربلا به ما می بخشد می تواند زمینه ساز آگاهی و معرفتی باشد که در دوران غیبت و در شرایط دشوار، مسیر روشن حق طلبی و ظلم ستیزی را گم نکنیم.  

حسین (ع) درباره علت خودداری اش از بیعت با یزید و حضورش در کربلا می گوید: «انما خرجت‌ لطلب‌ الاصلاح‌ فی‌ امة‌ جدی‌ ارید الی‌ امر بالمعروف‌ و نهی‌ المنکرو اسیر بسیرة‌ جدی‌ و ابی‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌(ع)».

به این معنا که او برای اصلاح در میان امت جدش از طریق امر به معروف و نهی از منکر حکومت و بنا بر سیره پیامبر اکرم (ص) و پدرش علی (ع) قیام کرد. او اعتقاد داشت اگر انحرافی که در دین پیامبر ایجاد شده جز با شهادتش اصلاح نمی شود، باکی نیست؛ که زمانی جدش به او گفته بود درجه ای از درجات تعالی هست که به آن نخواهی رسید مگر اینکه از پلکان شهادت بالا روی ...

یاد حسین (ع)، یاد انسانیت و کرامت، یاد بزرگی و استواری و یاد استقامت و سربلندی است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 3:26  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

 

در مورد آیاتی که نزول قرآن کریم با آنها آغاز شده است فراوان شنیده ایم. ولی کمتر کسی در مورد آخرین آیاتی که بر حضرت محمد (ص) نازل شد، سخن گفته است. آخرین آیاتی که پس از 23 سال تلاش و حضور در میان مردم - و تحمل سختی ها و پایه گذاری آیینی که بناست دین آخرالزمان باشد – بر پیامبر نازل شد، چه بوده است؟

می دانیم قرآنی که قرار است مایه رشد و ارتقای درک انسان ها باشد با «اقرء» به معنای «بخوان» آغاز شد، پس پایان آن نیز باید تناسبی با آغازش داشته باشد. البته من هم مثل خیلی ها به این موضوع فکر نکرده بودم. چند روز پیش وقتی در محضر استاد بزرگوار تفسیر قرآن، خانم منیر گرجی بودیم، ایشان این موضوع را مطرح کرد.

خانم گرجی به آیات 109 تا 120 سوره مائده اشاره و تاکید کرد این آخرین آیاتیست که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است.

ترجمه آیات مورد بحث اینست:

 (به خاطر بیاور) هنگامى را که خداوند به عیسى بن مریم گفت: یاد کن نعمتى را که به تو و مادرت بخشیدم، زمانى که تو را با «روح القدس» تقویت کردم که در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى‏گفتى و هنگامى که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم و هنگامى که به فرمان من، از گل چیزى به صورت پرنده مى‏ساختى، و در آن مى‏دمیدى و به فرمان من، پرنده‏اى مى‏شد و کور مادرزاد و مبتلا به بیمارى پیسى را به فرمان من، شفا مى‏دادى و مردگان را به فرمان من زنده مى‏کردى، و هنگامى که بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم،در آن موقع که دلایل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست (110) و (به یاد آور) زمانى را که به حواریون وحى فرستادم که به من و فرستاده ام ایمان بیاورید، آنها گفتند: ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم(١١١) در آن هنگام که حواریون گفتند: اى عیسى بن مریم، آیا پروردگارت مى‏تواند مائده‏اى از آسمان بر ما نازل کند؟ او (در پاسخ) گفت: از خدا بپرهیزید اگر با ایمان هستید (112) گفتند: مى‏خواهیم از آن بخوریم و دل هاى ما مطمئن گردد و بدانیم به ما راست گفته‏اى و بر آن، گواه باشیم (113) عیسى بن مریم عرض کرد: پروردگارا، از آسمان مائده‏اى بر ما بفرست تا براى اول و آخر ما عیدى باشد، و نشانه‏اى از تو، و به ما روزى ده که تو بهترین روزى دهندگانى (114) خداوند (دعاى او را مستجاب کرد و) فرمود: من آن را بر شما نازل مى‏کنم ولى هر کس از شما بعد از آن کافر شود(و راه انکار پوید)، او را مجازاتى سخت مى‏کنم (115) و آنگاه که خداوند به عیسى بن مریم مى‏گوید: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟ او (عیسی) مى‏گوید: منزهى تو، من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم. اگر چنین سخنى را گفته باشم، تو مى‏دانى و از آنچه در روح و جان منست آگاهى و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار باخبرى (116). من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چیزى به آنها نگفتم، (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست، و تا زمانى که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم، ولى هنگامى که مرا از میانشان برگرفتى،خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چیز گواهى (117). اگر آنها را مجازات کنى، بندگان تو هستند و اگر آنان را ببخشی، توانا وحکیمی (118). خداوند مى‏گوید: امروز، روزیست که صداقت راستگویان، به آنها سود مى‏بخشد، براى آنها باغ هایى از بهشت است که نهرها از زیر آن مى‏گذرد و تا ابد، جاودانه در آن مى‏مانند، هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند. این، رستگارى بزرگ است (119) حکومت آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست از آن خدا و او بر هر چیزى تواناست. (120)

 

در این آیات ابتدا خداوند از معجزاتی در زندگی عیسی بن مریم یاد می کند که هر یک می تواند حجت و دلیلی بر قدرت خداوند و برگزیدگی عیسی (ع) باشد.  پس از ارایه این دلایل محکم، خداوند عهدی را از حواریون می گیرد و آنها نیز می پذیرند. اما با وجود گذر از این مراحل، باز هم حواریون سوالی را مطرح می کنند که نشانه هایی از شک و تردید دارد. آنها عیسی را بدون ذکر عنوان پیامبری خطاب کرده و می پرسند آیا خدای «تو» ( و نه خدای ما) می تواند مائده ای از آسمان بفرستد.

واکنش حضرت عیسی به این خواسته حواریون، توصیه به پرهیزکاری و خداترسی است. در واقع عیسی (ع) به آنها گوشزد می کند که شما با توجه به آیات، معجرات و الهام الهی ایمان آوردید و به آن اعتراف کردید.

ولی حواریون می گویند که می خواهیم مطمئن شویم و بدانیم که به ما راست گفته ای.

می بینیم که قرآن صحنه ای را تصویر می کند که در آن نزدیک ترین افراد به پیامبر خدا، او را مورد سخت ترین پرسش ها و خطاب ها قرار می دهند. بنابراین از این آیات متوجه می شویم که هیچ اشکالی بر پرسش و چالشگری حتی با وجود دلایل آشکار وجود ندارد. این می تواند تاکیدی بر ضرورت راست آزمایی و سنجش  صداقت در مورد هر فردی حتی پیامبر باشد.  

خداوند این خواسته حواریون را نیز اجابت کرد، اما ماجرای پرسشگری ادامه یافت و این بار خداوند از حضرت عیسی می پرسد: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟

اینجا می بینیم که خدا نیز از پیامبرش سوال می کند و صداقت او را می سنجد. در حالی که او می داند عیسی به حواریون و مردم چه گفته و عیسی نیز در همان آیه و آیات بعدی بر این احاطه خداوند تاکید می کند.

بعد از این پرسشگری هاست که خداوند می فرماید: هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ؛ امروز، روزیست که صداقت راستگویان به آنان سود می بخشد.

قرآن کریم با «بخوان» آغاز می شود و با تاکید بر شیوه پرسشگری و راست آزمایی پایان می یابد تا نشان دهد که در «صداقت» چه سودی برای انسان نهفته است.    

براساس این آیات می بینیم که پرسشگری نه تنها امری مذموم نیست بلکه منتهی به کشف صداقت و راستی می شود. خواندن قرآن همراه با بصیرت و تعمق، به انسان جسارت و شهامت می بخشد و چنین انسانی در مواجهه با هر پدیده ای به راست آزمایی و صداقت اقدام می کند و هیچ چیزی را بدون شناخت و آزمون صداقت به طور دربست قبول نمی کند.

پس «خواندن» و آگاهی آغاز راه و «پرسشگری» تداوم راه است. غیر از این نمی توان «راست گویان» را شناخت و «صداقت» را دریافت.  راهی که قرآن کریم پیش پای ما می گذارد این است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 3:24  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

این روزها یادآور سفر بلند و تاریخی است که حسین (ع)آغاز کرده و در هر فرسنگش،دانشگاهی سر از خاک بیرون کرده. سفری که از شهر پیامبر (ص) آغاز شده تا آیینی که برای مردمان آورده، در طی روزهای پرفراز و نشیبی که در پیش است، زلالی از دست رفته را بازپس گیرد.

این همه پس از بیست سال سکوت (ده سال در کنار برادر بزرگوارش و ده سال پس از آن) همراه با پرورش همراهانی که تاب همراهی او در راه دشواری که در پیش دارد را داشته باشند صورت می گیرد؛ بیست سال سکوت تا هنگام سخن گفتن فرا رسد؛ بیست سال سکوت تا زمانی که مصلحت جامعه پس از انقلاب نبوی دیگر در سکوت نیست. حسین (ع) بوی دامان پیامبر، مهر مادر، صبر پدر و شکیبایی برادر و خویشتنداری خویشتن را بیاد دارد، و اینک، زمان حرکت است.

دیده است که چگونه مغز دین رحمت را به حفظ خشونت بار پوسته ظواهر آن واگذارده اند، تلاش و نشاط کار و آبادانی را به تکیه بر خراج های سنگین سرزمین های تازه مسلمان فروخته اند، معنویت پاک و سرزنده در میدان عمل را به زهدفروشی تنزه طلبانه تبدیل کرده اند، اقتدار پیام رهایی بخش امت ایمانیان را با شوکت کاخ ها و ماشین جنگی فاتحان جایگزین کرده اند. و اینک، سرمست از قدرت یکپارچه شده ای که دیگر هیچ هماوردی در میدان نمی بیند، قصد استحاله خلافت به سلطنت دارند. اینک، آنکه بنام امیرالمؤمنین بر جایگاه بنیانگذار امت اسلامی تکیه زده، دیگر پروای محک زدن اعمال خویش با کتاب و سنت ندارد، چرا که وعاظ السلاطینی که پیرامون او را گرفته اند، قول و فعل او را بعنوان میزان عمل معرفی می کنند.

اینک یزید با اینکه همه ابزارهای زر و زور و تزویر را در خدمت خویش دارد، تاب تحمل هیچ منتقدی را ندارد، خصوصا کسی را که یادگار عهد راستی باشد. چنین است که مخالفان را در مقابل دو انتخاب مخیر می گذارد: زندگی ذلت بار زیر سایه بیعت کسی که شایسته حکومت بر مسلمانان نیست و میراث گرانبهایی که با پشتوانه مجاهدت ها و مهاجرت ها و شهادت ها بدست آمده را بر باد می دهد، یا مرگی که هر که خواهان تغییر و تحول وضعیت کنونی است به اتهام خروج از دین مستحق آن است.

و حسین (ع)، دومی را بر می گزیند. چرا؟ این پرسشی بزرگ است که در بخش های متوالی این نوشتار در صدد یافتن پاسخش هستیم.

اما پیش از آنکه به صحن اصلی بحث وارد شویم، لازم است به یک نکته مهم توجه کنیم و آن اینکه بزرگداشت یاد پیشوایان الهی از آن جهت برایمان اهمیت دارد که به بیان قرآن، آنها را اسوه حسنه می دانیم، یعنی الگوهایی که با بررسی قول و فعل آنان بتوانیم به نمونه های روشن شیوه زیست مسلمانی در شرایط گوناگون تاریخی دست بیابیم. از همین رو، بازخوانی سیره این پرورش یافتگان مکتب وحی در هر زمان و مکان باید بگونه ای انجام گیرد که این وجه درس آموزی را به بهترین شکل، امکانپذیر سازد.

از این نگاه، تکرار مکرر حوادث نهضت حسین (ع) بر سر منابر، حتی اگر با استناد به منابع معتبر انجام گیرد، وافی به مقصود نیست، چه رسد به برخی سخنرانی ها و مرثیه خوانی های حرفه ای که غالبا با طرح مطالبی همراه شده است که بیش از آنکه به مطالعه چنین منابعی متکی باشد، برخاسته از ذوق و ابتکار شخصی واعظان و مداحان است. در این بازخوانی ها، پرسش های جدید را در پیشگاه تاریخ زندگی پیشوایان دین قرار می دهیم تا پاسخ های جدید از آنها بشنویم. آنچه در این بازخوانی های مکرر مهم است، روشمند بودن آن است که در بحث های روش شناسی در علوم انسانی مورد توجه قرار می گیرد و جای طرح آن در اینجا نیست.

بهترین نقطه شروع برای یافتن پاسخ به پرسش ما، مروری بر گفتارها و نوشتارهای باقیمانده از حسین (ع) است. در این رابطه، برای نمونه می توانیم به موارد زیر مراجعه کنیم:

۱٫ پس از مرگ معاویه, یزید طی نامه ای به ولید بن عتبه بن ابی سفیان حاکم مدینه، از او خواست بلافاصله از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد.داستان گفتگوی ولید با حسین (ع) در تواریخ آمده و نیز ذکر شده است که حسین (ع) پیش از ترک مدینه بسوی مکه، در کنار تربت پاک پیامبر (ص) نماز بجای آورد و به درگاه الهی به راز و نیاز پرداخت و فرمود که این آرامگاه پیامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد است، و من فرزند دختر اویم. از وضعی که بدان گرفتار شده ام آگاهی. بارخدایا من دوستدار معروفم و در برابر منکر و ناپسند، موضعی ناسازشکارانه دارم.

۲٫ در وصیتنامه حسین (ع) به برادر ناتنی اش محمدبن حنفیه نیز آمده است که من به قیام دست زده ام اما نه از روی خودبزرگ بینی یا از روی بدخواهی. و نیز بر علیه امنیت و نظم قیام نکرده ام و نمی خواهم به حق کسی تجاوز کنم. من خروج کرده ام چون خواستار اصلاح امت جدم هستم و خواسته من ترویج معروف و جلوگیری از منکر است.

۳٫ در سخنی دیگر خطاب به مردم فرمود که آیا نمی نگرید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟ پس در چنین شرایطی شایسته است که مؤمن در اندیشه دیدار خدایش باشد. من نیز مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران جز خواری نمی یابم.

۴٫ در فراز پایانی خطبه بلند حسین (ع) در منا نیز آمده: «خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت نه بخاطر رغبت در قدرت بود نه از دنیای ناچیز، زیادت خواستن. بلکه می خواستیم نشانه های دین را بنمایانیم و اصلاح را در سرزمینت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید و واجبات احکام و سنت های تو اجرا گردد».

آنچه از این گفته ها و نوشته ها می فهمیم این است که حسین (ع) هدف قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر اعلام می کند. به تعبیر دلشاد تهرانی در کتاب ارزشمند «مدرسه حسینی»،

«ماهیت نهضت حسین (ع) ماهیتی اصلاحگرانه دارد و بدین منظوراست که بدی زدوده شود و خوبی جلوه کند، ستم برچیده شود و عدالت برپا گردد، و این جز به امر به معروف و نهی از منکر، یعنی حرکت عمومی در برانگیختن به نیکی و بازداشتن از بدی، حق اعتراض مردم بر ضد بی عدالتی و ناراستی و تباهی، حق انتقاد به انحرافات و کجی ها، احترام به افکار عمومی، حق اشراف مردم بر کلیه شئون اجتماعی مبتنی بر مسئولیت جدی همگانی میسر نمی شود، و مدرسه حسینی مدرسه احیای چنین مسئولیت همگانی است» (ص ۲۰۰).

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 3:2  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  |