تبليغاتX
تلطیف سیاست در قرآن عزیز

 فرموديد كه عالم تزاحمات چيست؟

باز فرموديد كه از فرش شروع كن قبل از اينكه به عرش بروي

به دنيا كه آمدم عالم پر بود از خطوط

خيابونها ، جاده ها همه خطوطي داشتند كه بايد براي فهميدنشان تحليل ميشد

در بهشت كودكانه ام احتياجي نبود از خيابون رد بشم

والدينم همچون فرشته ها مرا به هر جا كه دوست داشتم ميبردند

بزرگتر ها راميديدم براي تفسير آن خطوط چه آموزش و پرورشي در دنيا راه انداخته اند

بعضي ها شك كردن در خطوط را بد ميدانستند انگار هركس شك ميكرد كافر بود

بعضي ها سئوال كردن از معناي خط ها را خطر ناك و باعث تشديد شك ميدانستند

اونهايي كه جسارت داشتند و تشنه فهميدن بودند شروع كردند شك كردن و سئوال كردن

تصادفات رانندگي در زندگي شان شروع شد

اما بعداز هر تصادف تجربه اي اندوختند توانستند معناي خطوط را تحليل كنند

و الان در جاده هاي زندگي با كمترين آمار تصادف در جامعه شون دارن بر همه تزاحمات عالم دنيا  يكي يكي پيروز ميشن

بعد از هر تجربه توانستند تجزيه و تحليل كنند، عقل شون پرورش يافت  و به تكنولوژي آدم سازي در اين عالم دست يافتند.

اما متاسفانه يه عده اي كه حوصله تحليل نداشتند گفتند همه اين خطوط ومانع هاي عالم تزاحمات

همه از سر پوجيه ...يه عده ديگر ازهمين تنبل ها هم گفتند اصلا چون و چرا كردن و  دنبال تجزيه و تحليل و فلسفه بافي رفتن عين كفره و بايد طرف اعدام بشه چون مرتده!

اما هبوط پدرمان حضرت آدم يادم داد بايد خطوط را تحليل كرد ماندن در بهشت كودكي نه تشنگي براي فهميدن دارد و نه رنج و تصادفات در عالم بزرگي

كودك كه بماني رنج گرماي سوزان آفتاب  را بزرگتر ها دلشان نمي آيد كه تجربه كني

اما كدام كودكي است كه بخواهد كوچك بماند؟

از كودكي همه ما دوست داشتيم زودتر بزرگ بشيم تا مثل بزرگتر ها دستمان به شير آب برسد

و به قول علامه طباطبايي ما آفريده شديم تا بر عالم مسلط شويم خليفه او شويم كه همه عالم در دست اوست

پس وقتي دردعاي امن يجيب المضطر اذا دعاه  از خدا ميخواهيم كشف سوء كند

يعني همين: تا دستمان به شير آب برسد تا خليفه او شويم و بر عالم مسلط

پس براي بزرگ شدن بايد شروع كرد:  به جسارت سئوال كردن- شك كردن و ازتصادف نبايد ترسيد

عقل در سايه اين تجربه هاي آدم هاي نترس،  پر بار شد و ترس ها كمتر شد

 و جزم نگري و شك راكفر قلمداد كردن به انزوا رفت

و اختراعات و كشفيات در تمدن بشري يكي يكي ثبت شد

گستره اون از فرهنگ مادي تا....فرهنگ غير مادي و معنوي همه زمين را گرفت

اما يه عده تنبل هنوز هم براي كشف سوء بيماري ها به جاي رفتن دنبال پرورش عقل و علم ميرن پيش والدين تادستشون به شير آب برسه، عقل رو تعطيل ميكنند و فقط استخاره ميكنند و براي رفع سوء فقط نذر

نبي درون رو كه تعطيل كنيم هنوز بچه باقي خواهيم موند. و سوء ها احاطه مان خواهند كردو جهان سومي باقي ميمانيم

تعطيلي نبي درون ميشه كفر يعني ناديده گرفتن و پوشاندن توانايي ها

اين تنبلها عقل نهفته در ذخاير زير زميني وجودشون رو با حركت و شجاعت استخراج نميكنند

اما زرنگتر ها همچنان تشنگيشون داره افزايش پيداميكنه

اين زرنگترها  به جاده بيماري كه ميرسن خطوط عابر پياده براشون علم طب رو ترسيم كرده

بيمه تامين اجتماعي هم روزي آينده شكم شون رو تضمين كرده نيازهاي اوليه كه به قول جامعه شناسا رفع بشه نيازهاي متعالي از پرده وجود بيرون مياد

ديگه سيري و تشنگي شكم؛ نياز اين زرنگتر ها نيست تا براشون سوء تلقي بشه

نيازهاي عالي تر  سرباز ميكنه

بله در همين دنياي ظاهرا مادي

الان ببينيد از مهمترين موضوعات و جذابترين موضوعات براي همه سنين مختلف چيه ؟

عشق

و سالها پيش بعضي ازاون زرنگتر ها شدند حافظ و با شراب عقل شون در قالب شعر

 خبر دادند از تشنگي هاي متعالي

ناكامي هاي عشقي يعني همين

يعني آي دنياي تزاحمات؛ من عشقي متعالي ميخواهم كه هرگز افول نكند

آي دنيا به من بگو كه مولا علي چگونه خطوط ات را تحليل كرد تا بدينجا رسيد كه فرمود:

اگر قرار بود من دنيايي را خلق كنم همينطور ميآفريدم كه هست

آي دنيا به من بگو چرا آن خوبان عالم، اين عالم تزاحمات را كه پر از موانع ومزاحم هاست براي كاميابي بشر

 آن را نظام احسن ناميدند؟

خطوط سخن ميگويند: بخوان...اقراء بسم ربك الذي خلق

استعداد خواندن و شنيدن را به همه دادند

پس بخوان اي بني آدم خطيئه ها را ، كه همان خطوط اند.  تحليلشان كن . 11 ماه كودكي كردي روزه خوردي يك ماه كه روزه گرفتي تازه معرفت جديدي نسبت به حتي؛ جسم خودت پيداميكني طعام را طعم ديگريست نه؟

تحليل خطوط چقدر مراتب متفاوت دارد!

عباس هم جسارت كرد به ميدان رفت هوس درك  تشنگي متعالي داشت

عباس كه هبوط كرد به ميدان براي آب آوردن براي كودكان اهل بيت

وارد بر تزاحمات عالم ملك شد با اين انتخاب خواست شفع شود با وجود حسين

بادستهاي بريده از اسب كه افتاد مادر  فاطمه جان سرش بر دامن گرفت سيرابش كرد از وتر وجود خودش

به آدم گفته بودند اگر هبوط كني رنج تشنگي آزارت خواهد داد

اما عباس يادمان داد كه انتخاب رنج براي تشنگي هاي متعالي چه زيباست

يادمان نرفته كه اين خوبان عالم به جسارت و شجاعت معروف بودند و از ورود به عالم تزاحمات كه پر از درد سر است نترسيدند

از تحليل اجتماع خود نترسيدنداز محروميت ها و  رنج هاي اجتماعي نترسيدند و براي كسب  معرفت تاميدان قتلگاه  هم رفتند زيارتشان يعني اعلام همراهي وجود با آنها

نه اين كه به نماز و روزه و حجاب خود و  و به بهشت مقدس خانواده مذهبي خود  قناعت كنيم

بايد همراهي كني حسين  را و زينب را در همه معركه هاي عالم تزاحمات.

و اگر دوباره حسين تنها بماند!!!!!!!واي بر ما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط طه در پنجشنبه 1387/02/26 و ساعت 3:28 |

بحری است بحر عشق که هیچش کرانه نیست

 

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

توي جامعه شناسي ميگن براي دسترسی به حقیقت علمي

 

هرموضوع حادثه رو به عنوان یک پدیده نگاه کن 

 

از خود منفك بشو تا بتوني منصفانه و دور از احساسات

 

و ارزشهاي شخصي و بی طرف قضيه رو بررسي كني

 

در كريمه هاي قرآني با زبانهاي مختلف همينو فرمودن

  

 در سرزمين منا ‘ سرزمين آرزوها‘ در مراسم حج

 

آخر حاجي  یعنی قصد كرده

 

و از مناسک حج است قربانی کردن

 

ذبح هر چیزی كه بين او و حضرت دوست فاصله مي اندازه

 

ابراهيم؛سرمشق داد: اسماعيل وجودش را

 

و تو همه امید ها تکیه گاهها ها و آرزوهایت را

 

تا وجودت به تمناهايي نو و بكر زنده شود

 

تمناهايي كه دست فكري و روحي و قلبي:  

 

هيچ جن و انسي بدان نرسيده

 

لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان

 

حدود ومرزها كرانه دار ميكنند بحر عشق را

 

و تنها چاره اش جان سپردن همه حدود و مرزهاست

 

به ميزاني كه حدود را ذبح كردي

 

 به همان ميزان ميفهمد وجود : آن لمس شدني ها را

 

كه دست هيچ جن و انسي بدان نرسيده

 

پس ديگردر محدوه  جنسيتي تعبير نمي شود

 

همه آنچه كه  انسانهاي تلاش نكرده

 

 از معرفت و دسترسي بدان محروم اند

 

با ذبح اين حدود پاي در بيكرانگي ميگذارد وجود

 

و توانا میشود برای مسح همه چيزهاي غير قابل دسترسي

 

كشف سرزمينهاي بكر وجودت

 

برگرد به گذشته

 

و همه تمناهايي كه بين تو و دوست فاصله انداخت ذبح كن

 

 و با این "ذبح حدود" بازگشت به نامحدود کن

 

توبه يعني همين: "بازگشت"   پس برگرد!

 

پدرمان حضرت آدم بواسطه اين بازگشت جايزه گرفت

 

و رخ تواب دوست ديد .چیزي را ديد كه نو بود و بكر

 

تواب از اسماء در باطن شده بود

 

كه بواسطه بازگشت آدم ظهور يافت:

 

دسترسي وجود آدم به سرزمين بكر تواب!

 

كه هرگز هيچ ملكي آنرا شهود نكرده بود

 

و آغازش انتخاب توست برای دسترسی به معرفتی نو و بکر

 

بحر آماده است‘ اي وجود كرانه دار

 

و تنها در عالم تزاحمات دنياست كه امكان ذبح عظيم فراهم است

 

( ای پدر چه خوب کردی با هبوط ات ما را به عالم تزاحمات آوردی)

 

 

 

+ نوشته شده توسط طه در شنبه 1387/02/14 و ساعت 0:50 |

اگه ما جاي حضرت آدم بوديم چه ميكرديم؟

 

اگه به ما بگن بري زمين نيازها بيچارت ميكنه!

 

گرسنه ميشي...تشنه ميشي...هزارتا نياز ديگه محاصرت ميكنه!

 

ما كه تحمل حتي يك ناكامي رو نداريم

 

تا تشنه ميشيم...تا گرسنه مي شيم...عجوليم ديگه!

 

فورا بايد نيازمون رفع بشه!

 

ميگن  شخصيت سالم تحمل ناكامي رو بيشتر داره

 

شخصيت سالم عجول نيست ميدونه در پس هر نياز رازهايي نهفته

 

كنجكاوه تا رابطه اين زوج خوشبخت رو كشف كنه

 

زوج : راز و نياز

 

حاضره از رنج نيازها  بميره تا پرده از رازشون برداشته بشه

 

اهل ريسك و جسارت  و خطره

 

كاش ما هم مثل پدرمون جسارت داشتيم

 

و برای کسب معرفت...برای کشف رازها مسیر رنج ها...نیازها ...تعب ها..رو

 

انتخاب میکردیم

 

كاش نيازها زمين گيرمون نميكرد

 

در محاصره سخت نيازها يك پرده از راز کنار رفت: سر افطار

 

وجود چون تشنه میشه آب را طعم دیگریست

 

وجود چون گرسنه میشه  طعام را طعم دیگریست

 

 

وجود كه در رنج حاصل از نيازها استحاله بشه...تطهير بشه

 

وقتي با اختيار! نه اينكه رنج نياز رو جسم؛ بهت تحميل كنه!

 

وقتي با اختيار برای شناخت حقیقت

 

برای رسیدن به روشنایی شعور و شناخت

 

رنج حاصل از نيازها رو انتخاب كني

 

تو هم مثل پدرت حضرت آدم؛ ميشي برگزيده

 

السلام عليك يا صفيه الله

 

به جسارت اش جايزه دادند چون معرفت را انتخاب کرد

 

پس پرده از رخ زيباي تواب  برایش برداشتند و توبه اش پذیرفتند

 

تا در بهشت بود اصلا سوئي نبود

 

اما در زمين پرده از رخ زيباي:

 

 ام من يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء برداشتند

 

تا در بهشت بود اصلا  عرياني نبود

 

اما در زمين پرده از رخ زيباي  ستار العيوب برداشتند

 

تا در بهشت بود  اصلا تشنگي نبود

 

اما در زمين پرده از رخ زيباي سقاي دشت كربلا برداشتند

 

تشنگي را كه با اختيارانتخاب كرد 

 

برگزيده شد بواسطه اين جسارت اش

 

عاشقانه هاي بشير و نذير...قرآن و عترت در مهجوريت اند

 

رازها در مهجوريت اند و منتظر... تا مكشوف شوند

 

عجب معاشقه اي ميكنند نيازها با وجود:

 

به عشوه ميگويد هر نياز به وجود:  پرده از رازم بردار

 

و حال  تو ای منتظر...یادت باشد برای کشف رازها

 

راهی به غیر از عبور از معبر پیچیده تزاحمات نیست

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط طه در جمعه 1387/01/30 و ساعت 5:21 |

ميشود نشست

 

ميشود به ماندن در بهشت جذبه پدرمان حضرت آدم قناعت كرد

 

آنقدر كه با خودت بگويي :

 

من كه خانواده اي دارم همه اهل نماز و روزه و حجاب

 

سرم به كار خودم است اهل گناه نيستم

 

و خانواده ام هم همينطور

 

اما يادت باشد كه حضرت امام اينطور نبود

 

به نماز و روزه و احكام و رعايت آن در خانواده اش

 

دل خوش نكرد

 

به ماندن در بهشت پدرمان قناعت نكرد

 

ميتوانست مثل خيلي از ماها تنها مواظب باشد كه كلاهش را برندارند

 

و به بهشت مقدس خانواده قناعت كند

 

اما انگار سرش درد ميكرد براي تحقق هدف خلقت انسان

 

انگار سرش درد ميكرد براي تحقق هدف حضرت  دوست

 

مصطفي كه به دست بعثي هاي عراقي شهيد شد

 

راه را نشانمان داد

 

تا صرفا به داشتن خانواده اي مذهبي قناعت نكني

 

سرت براي جامعه درد بگيرد

 

تا تو هم سرت درد كند براي تحقق هدف حضرت دوست

 

آنقدر ...كه تا بفهمي اين آيه از عاشقانه حضرت دوست را در كريمه نساء آيه 94

 

هرگز مومنان نشسته مساوي نيستند

 

 با مجاهداني كه با مال و جانشان براي اصلاح جامعه قيام ميكنند

 

فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم علي القاعدين درجه

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط طه در سه شنبه 1387/01/20 و ساعت 9:35 |

 

در اين مقاله سعي دارم به بررسي موضوع خلقت حضرت آدم كه به

 

 صورت مشخص و به ترتيب نزول در سه سوره مباركه طه ؛ اعراف و

 

 بقره  بدان پرداخته شده با توجه به  نظر علماي بزرگي همچون مرحوم

 

 علامه طباطبايي در كتاب شريف الميزان و ساير علمايي كه در تفاسير

 

 نمونه مجمع البيان-تفسير كابلي از ديدگاه اهل سنت-تفسير كوثر-و

 

 ديدگاه مرحوم ايت الله طالقاني در تفسيرپرتوي از قرآن بپردازم.

 

در سوره مباركه طه آيه 115 -123  چنين طرح شد كه:

 

هنگامي كه فرشتگان را گفتيم بر آدم سجده كنيد همه سجده كردند جز

 

 شيطان كه امتناع ورزيد. آنگاه گفتيم اي آدم اين شيطان با تو و

 

 همسرت دشمن است مبادا شما را از بهشت بيرون آوردكه به شقاوت

 

 دچار ميشويد.كه در بهشت نه گرسنه ميشوي و نه رنج عرياني. و نه

 

 تشنه ميشوي و نه به گرماي آفتاب آزار مي بيني. شيطان در او وسوسه

 

 كرد و گفت اي آدم آيا تو را بر درخت خلود و ملك جاوداني راهنمايي

 

 كنم؟ پس از آن درخت خوردند و زشتي هايشان بر آنها عيان شد و

 

 خواستند با برگ بهشتي عيوب خود بپوشانند و عصيان آدم نسبت به

 

 رب اش گمراه كرد او را. سپس توبه او را پذيرفت و هدايت اش كرد و

 

 برگزيده شد . سپس به آنها فرمود  جمعا هبوط كنيد كه بعضي تان با

 

 بعضي ديگر دشمن ايد وقتي از جانب من هدايت آمد هر كس آن

 

 هدايت را تبعيت كند نه گمراه شود و نه شقي گردد

 

در سوره مباركه بقره آيه29 داستان خلقت را چنين شرح فرموده :

 

و اذ قال ربك پروردگار به فرشتگان فرمود در زمين خليفه اي خواهم

 

 گماشت . فرشتگان گفتند آيا كساني خواهي گماشت كه در زمين فساد

 

 كنند؟ حال آنكه ما تو را تسبيح به حمد و تقديس ميكنيم.

 

خداوند فرمود من چيزي ميدانم كه شما نميدانيد.خدا همه اسماء را به

 

 آدم تعليم داد سپس عرضه كرد آنها را بر ملائكه واز آنها خواست در

 

 باره آن اسماء؛ عرضه كنند علم شان را و  ملائكه گفتند ما نميدانيم جز

 

 آنچه تو به ما تعليم فرمودي.خداوند به آدم فرمود تو عرضه كن علم

 

 ات را نسبت به آن اسماء. و چون آدم عرضه كرد علم ا