قبل از خواندن اين متن دو مثال را در ذهن داشته باشيد
يكي انكه دو تن از 72 تن شهداي كربلا در زمان مولا علي جزء خوارج بودند(دو برادر به نام حارث) و ديگر اينكه يكي از شهداي كربلا زمان حضرت علي از طرفداران عثمان بوداما هر دو عاقبت به خير شدند .
داستان افول ستاره و ماه و خورشيد و اظهار حضرت ابراهيم مبني بر ربوبيت آنها مربوط به سرگذشت دوران كودكي ايشان است
و معلوم است كه در چنين دوراني دل آدمي نسبت به مسئله توحيد و ساير معارف اعتقادي مانند صفحه سفيد و خالي از نقش و نوشته ايي؛ از هر نقش مخالفي خالي و فارغ است و آدمي هر كه باشد در اين دوران وقتي شروع ميكند به كسب معارف‘ ناچار چيزهايي را اثبات و چيزهاي ديگري را انكار ميكند تا آنكه سرانجام به عقائد صحيح ميرسد. و چنين كسي در اين نفي و اثباتها و افكار پريشاني كه دارد مورد مؤاخذه قرار نميگيرد.. براي اينكه هيچ انساني در بين دو مرحله ابتداي تميز و مرحله رسيدن به معرفت كامل و علم به حق ؛ خالي از چنين افكاري نيست
و هر انساني را كه فرض كنيم چنين ايامي را در زندگي خود دارد . چه اگر نميداشت و لحظاتي را كه در آن لحظات؛ از قصور جهل به مرحله علم به عقائد حقه ميرسد ؛ به خود نميديد؛ عقل اش او را مكلف به بحث و نظر در عقايد نميكرد. و حال آنكه وجوب بحث و كنجكاوي در عقائد و تحصيل اعتقاد صحيح از ضروريات عقلي است.
و اگر افرادي چون مسيح و يحيي قبل از رسيدن به چنين دوراني و بدون احتياج به نفي واثبات عقائد حقه را دارا بودند در حقيقت افرادي خارق العاده و جزء استثنائيات ِ اين سنت عمومي بوده اند و وجود اينها باعث نميشود كه بگوئيم هر انساني اينطور است يا هر پيغمبري اينگونه آفريده شده
پس انسان از ابتدا واجد شرايط تكليف نيست بلكه اين استعداد و واجديت شرايط تكليف به طور تدريج در وي پديد ميايد
بين اين دو مرحله لحظاتي فاصله است كه در آن لحظات عقل آدمي وي را مكلف ميكند كه با هدايت فطرت اش و از طريق استدلال اعتقادات صحيح را تحصيل نمايد يعني:
به او اجازه ميدهد كه يكبار خود را و ساير موجودات جهان را بدون پروردگار فرض نموده . و بار ديگر داراي صانعي يگانه دانسته ؛ و در بار سوم شريكي براي آن صانع فرض نموده ؛ آنگاه نيك بنگرد كه آيا آثار مشهود در عالم كداميك از فرضيه هايش را تاييد ميكند ؟ همان را بگيرد و فرضيه هاي ديگرش را دور بيندازد
چنين كسي مادامي كه استدلال اش تمام نشده و به نتيجه نرسيده تكليف اش يكسره نشده است و نميتوان چنين كسي را مسلمان و يا كافر ناميد . زيرا او به اصطلاح از مقسم كفر و دين بيرون است . چون هنوز به يكطرف قطع پيدا نكرده است





























